تبليغاتX
دست نوشته های مجتبی سلگی
مطالب جالب و خواندنی
دست نوشته های مجتبی سلگی
›› صفحه اصلی وبلاگ ›› صفحه خانگی ›› ارتباط با مدیریت ›› پروفایل مدیریت ›› آرشیو پیوندهای روزانه

دوستان

› ترجمه متن به صورت انلاین
› قالب های حرفه ای بلاگفا
› طراحی پيشرفته صفحات وب
› ابزارهای خارجی برای وبلاگها
› بهترین ارائه دهنده ابزار وب
› ابزار رایگان برای وبمسترها
› سرویس دهنده ابزار وب
› شمارنده وبلاگ و وبسایت
› ابزارهای آمارگیری از سایتها
› پرشین گیگ

نویسندگان

مجتبی سلگی

مجتبی سلگی

مطالب گذشته

هفته دوم آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388

هفته اوّل مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته اوّل مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته اوّل تیر 1388

هفته چهارم خرداد 1388

هفته سوم خرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته چهارم اردیبهشت 1388

هفته سوم اردیبهشت 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته اوّل اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته دوم فروردین 1388

هفته اوّل فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته سوم اسفند 1387

هفته دوم اسفند 1387

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته دوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387

هفته سوم دی 1387

هفته دوم دی 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته چهارم آذر 1387

هفته سوم آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

هفته سوم آبان 1387

هفته دوم آبان 1387

هفته اوّل آبان 1387

هفته چهارم مهر 1387

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته دوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته چهارم تیر 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته دوم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387

هفته چهارم خرداد 1387

هفته سوم خرداد 1387

هفته دوم خرداد 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته سوم دی 1386

هفته چهارم آبان 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته سوم مرداد 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اسفند 1385

هفته اوّل بهمن 1385

هفته اوّل آذر 1385

هفته اوّل آبان 1385

هفته چهارم مهر 1385

هفته چهارم شهریور 1385

هفته چهارم مرداد 1385

هفته چهارم تیر 1385

هفته چهارم خرداد 1385

هفته چهارم اردیبهشت 1385

هفته اوّل فروردین 1385

لوگوی دوستان






کمک، پرداخت نذورات، فطریه بصورت آنلاین


شماره تلفن : 09352902922

 

هنوز خوابم و همچنان خواب مي بينم...لبخندم را بي دريغ مي بخشم، صميميت دستانم... نگاه مهربانم...

خدايا خواب آرامم را آشفته نکن.بگذار در اين روياي قشنگ و آسماني ام بمانم...براي تو چه فرقي مي کند من خواب باشم يا بيدار. به همين هواي هميشه ات قسم؛ در اين خواب آرام، هزاران بار هشيارتر از بيداري ام.

اينجا را که مي شناسي... ديوانگي و حماقت و شاعري و هنرمندي مترادفند.(اينم تو همون کتابه بود) پس بگذار در همين رويا، کنار اين همه سيب و مهرباني بمانم. بيدار که باشم، هواي دلم هميشه گرفته و ابريست.

خسته شدم بس که گريه نکردم و اين همه بغض را کنار اين خيال نشانده ام که... من حتي صدايش را در اين خرابه زندگي هم مي شنوم. خسته شدم بس که در اين حسرت هميشگي به سر بردم... که چرا تا تو را داغ بودم، نگفتم؟...

خدايا من در اين بيداري حتي نمي توانم بگويم که شيار ديدارش در ذهن من مانده و هنوز تازه است. حتي نتوانستم بگويم که " نگاهش چه رنج عظيمي است وقتي به يادم مي آورد که هنوز چه چيزهاي فراواني را به او نگفته ام. "

هر چند که هنوز کسي ميان اين تنهايي لانه اي نساخته(اما انگار من ساده ام ساخته ) ... ولي اين قانون مهرباني من است: خواستم و نگفتم...بخشيدم، بدون هيچ چشم داشتي. و برگشتم.

پس بگذار در اين گيجي دلپذير بمانم و تو را کنار ايوان تنهايي ام مهمان کنم تا روحم را از روشني جهانت پر کني.
 
پ ن(۱): هواي ارديبهشتي! رفتي و حالا که با بوي بهارهاي نارنج برگشته اي من خاکستري تر شده ام.

پ ن(۲): نگاهم کن! به عمق نگاهم... ولي هر چه را که مي بيني باور نکن!

 

* نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

کجا تمام شدم؟!... حالم را نمي فهمم. حرف کمي نبود... حتما نبايد دروغ بگي تا دوستت بدارند. سراسر زندگي من به اندوه گذشت. من هرگز به شادي و آسايش عادت نکرده ام و آنچه که به آن جواني ميگند... و از اين جواني جز طعم شکست در خاطرم چيزي بر جاي نمي ماند.

کجا تمام شدم؟!...سکوت بود..و تعبير اين سکوت گيجم کرده .
.نفهميدم. رايحه را نفهميدم و گل وجودم را براي آنکه مهرباني ام را ببخشم، چيدم.(اينو تو يکي از رومانهاي بي سرته که خونده بودم نوشته بود)

 باران را نفهميدم و چتر بر سر گرفتم. ارديبهشت و هوايش را نفهميدم و تنها زير آسمانش قدم برداشتم. خورشيد و گرمايش را نفهميدم و گرماي دلم را بي دريغ بخشيدم. نفهميدم و...

کجا تمام شدم؟!...شکستم. بي صدا شکستم. در خودم آرام شکستم... زندگي من روزهاست خاموش ماندن است و لحظه ها، همه تکرار همند.

وحالا مي خواهم ريشه احساس را در خودم ببندم. اين بار حتي اگر تو هم پايان انتظار مرا مژده ببخشي، هرگز نمي روم و حتي به زندگي فرصتي ديگر نمي دهم. من باور زندگي را نمي فهمم.

حقيقت زندگي من اين بود: آمدم... شاد نبودم ولي شادي آوردم و همه رو شاد کردم ... گرم نبودم ولي گرماي محبت را نثارت کردم... بي تاب و بي قرارت بودم اما نماندم، رفتم... و تو هر بار که مي آمدي، چقدر دور بودي از من، چقدر من فاصله داشتم از بودن تا نبودن تو...

حالا ناله هايم را چه کنم؟براي تنهايي ام يادي ندارم. خلوتم را چگونه پر کنم؟ ... نمي دانم. نه! نمي توانم بر گردم. اين زندگي هر روزش هزار سال است، صد هزار سال است.

و تو اگر اين رنج عظيم من را بعد ها خواهي ديد، من آن را همين روزها، همين شب ها، همين ساعت ها، همين دقيقه ها، همين ثانيه ها و لحظه ها، همين چه مي دانم چه بگويم... همين الان به چشم مي بينم، به دل حس مي کنم، به جان مي کشم...

من بيهوده مي خواستم زندگي را زيبا زندگي کنم. فقط بگو، تو مي داني من از کجا رو به نيستي رفتم؟! کجا تمام شدم؟!

 

* نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم

( شب ) - دست نوشته های مجتبی سلگی

 

* نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند#

 همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند#

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند#

 گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند#

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند#

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند#

خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد#

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

 

* نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.
خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،


چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . .

 

 

 

* نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:37 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

راست ميگن ؟؟؟؟؟؟

 نمي دانم چرا وقتي كه راه زندگي هموار مي گردد
                             بشر تغيير حالت مي دهد خونخوار مي گردد !!!!
به روز عيش و مستي ، مي زند فرياد بر هستي
                             به روز تنگ دستي مومن و دين دار مي گردد

 

 

* نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

 

 

* نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم!!!

دست نوشته های مجتبی سلگی

 

 

 

* نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

من سكوت را دوست دارم بخاطر ابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاييز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. كه شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميكنم به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش مي كنند اما هرگز نمي ميرد...........

 

 

* نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:32 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

تيك تاك ساعت را مي شنوم پشت اين عقربه هاي بي تاب چگونه دلواپسي هايم را پنهان كنم؟ قلب من هنوز دست خوش گردباد بي مهريست. من هر بار غرورم را زير چكمه له مي كنم و پرنده ارزوهايم را روي بام تو پر مي دهم و تو هر بار پرنده كوچك قلبم را باسنگ نا مهربوني مي پراني.............

 

* نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:31 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

 

هميشه از نگاه تو با تو عبور مي كنم از اين كه عاشق توام حس غرور مي كنم دوباره با سلام تو تازه تازه مي شوم با نفس ساده تو غرق ترانه مي شوم با تو ستاره ميشوم ......... از سايه هاي ملتهب هميشه مي گريختم با رفتن تو هر نفس بغض دوباره ميشوم ناجي شام شوكران; با دل عاشقم بمان به حرمت حضور تو چون تو يگانه ميشوم خانه به خانه ديدمت همچو فسانه ديدمت با تو ستاره ميشوم

 

 

* نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط مجتبی سلگی |

درباره مـدیـریـت

سلام دوستان به کلبه درویشی من خوش آمدید .
امیدوارم از مطالب و اتاآشغالهای وبلاگم خوشتون بیاد . همه مطالب وبلاگ من دزدی و از سایتها و وبلاگهای دیگه دزدی ادبی شده پس گناهش پای من شما از اینجا کپی کنید حالشو ببرید .
دوستدار همه بچه های باحال و با معرفت و اهل دل ( مجتبی سلگی )

پـیـونـدهـا

  • شناسنامه مجتبی سلگی
  • نوشته های یک کارشناس روابط عمومی
  • ایمان عبدالحسینی
  • نوکیا فارسی
  • سایت آفتاب
  • سایت جوک و اس ام اس
  • خبرگزاری آریا
  • حوادث دیدنی
  • هادی خرسندی
  • آپلود عکس و فیلم و موسیقی
  • شبگرد بیدار
  • دست نوشته های مجتبی سلگی
  • مجتبی سلگی
  • انجمن طنزپردازان ایران
  • شناسنامه مجتبی سلگی
  • پيوندها روزانه

  • نیلوفر مرداب ( نیلوفر )
  • وبلاگ جدید و باهال خودم
  • ساخت وبلاگ جدید
  • علیرضا شیرازی
  • مسعود ده نمکی
  • پویا حاجیان
  • کاوه کهن
  • صدرا قاصی
  • علیرضا احمدی نژاد
  • نیلوفری تنها روی آب
  • رویای بارونی ( سحر )
  • آنالیز ریاضی قرآن (دادمهر طبری)
  • دل نوشته های یک خبرنگار (حاجیان)
  • از شنبه ( محمد و احسان)
  • دریچه ( کاوش کهن )
  • کلبه تنهایی ( مژده )
  • واگویه های تنهایی( لیلا )
  • زیبا ( محمد )
  • مهر و ماه ( کاوه کهن )
  • قفسه یادداشت ( محمد احمدوند )
  • گیر و دار ( محمد جواد صابری )
  • پوشه ( رضا احمدوند )
  • تمشک ( رضا احمدوند )
  • صدرا در برزخ ( صدرا قاضی )
  • مهر باران (.......)
  • نازنین لاو (نازنین)
  • پروفایل مجتبی سلگی
  • برای تو ( ساناز بختیار )
  • پادشاه صخره ها (امید)
  • آسمون آبی ( فرشته )
  • نیروانا ( صبا )
  • کلبه تنهایی ( نرگس&عسل )
  • دل نوشته های ساغر ( ساغر )
  • فهیمه
  • زنانی از جنس کوه ( حدیثه )
  • دل خسته ( آناهیتا )
  • قاصدک ( محدثه )
  • پسر خجالتی ( آرمان )
  • دختران خجالتی (......و.....)
  • ساندویچ
  • شقایق رپر ( شقایق )
  • حرفهای دل خودم ( محمد صادق )
  • پروانه های عاشق ( کیانا )
  • حالا كه دلتو موندنتو نخواسته با من برو(کامی)
  • هرچی دلت می خواد بگو (سارا و امین)
  • تنها ( عطیه )
  • ღ♥ღ تقدیم به تنها مهربونم ღ♥ღ ( آرزو )
  • باران
  • وبلاگی برای تمام فصول ( سینا )
  • میثم امانی
  • ارشيو موضوعي

    شبئ در حال مستئ ( شعر )

    سوتی های صدا و سیما

    دست» خيلي چيز مهم و باارزشيه ، هم خودش ، هم کلمه ا

    SMS (اس ام اس های توپول )

    کي ميگه زنا مظلومند؟

    فردوسی ( شعر طنز )

    دو خط موازی

    بي‌ثباتي قيمت سيم‌كارت‌ تلفن همراه

    بازی خیلی زیبا (تاریخ ایران و جهان: از اوزون حسن)

    گشت و گذار تو جهان

    زنی که قلیانها را در حرمسرای ناصری شکست

    حسينيان: فيلم‌هاي بازجويي همسر سعيد امامي واقعي اس

    بانک مسکن "مشکل مسکن کبوتران" را حل کرد!(عکس)

    هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست

    تفاوت دختر و پسرها :: چرا مردها..... (طنز)

    خواستگاري در دوره هاي مختلف

    احکام چت در اسلام (طنز)

    حافظ در عصر جديد(طنز)

    امان از دست خانومامون

    تفاوت‌هاي من و رئيسم

    داستان خواستگاري از دخترها ( lol )

    12 تيپ خانم هايي كه بايد از آنها دوري كنيد

    لغت نامه جلسات کارشناسی

    عکس از وبلاگ مونس جون

    دو فيلم با يك بليط !!!

    در باب من ترانه پانزده سال دارم(شعر)

    عکس های زیبا

    جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل

    راننده زن را چطور بشناسیم؟؟؟

    آخرشه نه ؟؟

    داستان واقعی لطفا درس عبرت بگیرید

    اینم واقعیه

    تصمیم کبری

    اس ام اس

    درد و دل دختری با مادرش

    سوتی های باحال گزارشگران ورزشی

    نيمه شب آواره و بي حس

    اینم یه عکس قشنگ از وبلاگ ایران زمین

    نامه عاشقانه ولی ..

    رابطه رییس و منشی

    اطلاعیه و شروط یک آقا برای ازدواج

    دخترها از 1320 تا 1400 ( ه . ق )

    امان از دست این خانم ها

    آیا میدانید زن ها و مردها چه تفاوتی دارند ؟؟

    اس ام اس

    حق تقدم / شعر از خلیل جوادی

    نقاشي رو ماشين هاي خاكي .:.

    اینم قشنگه

    جوک و اس ام اس

    یه نامه عاشقانه

    دختران همجنس گرا (لزبين )

    باشگاه بدن سازي ابرام سر شانه

    آموزش خودکشي

    شرايط ازدواج دختران براي پسران در شهر هاي مختلف

    مدل های مختلف دختر

    ديروز شيطان را ديدم

    نامه پسري به پدرش

    عکسهای دزدی

    مکالمات تلفني واقعي ضبط شده مایکروسافت

    جدی نگیرید خانومها

    پسری که ....

    عشق از ديدگاه هر کس

    بي تو مهتاب شبي ( شعر )

    جوک و اس ام اس

    حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی!

    پسرها و دخترها

    جریانات رختخوابی

    برایت می نویسم

    نامه ترک ها به خدا

    جوک و اس ام اس

    مکالمه مجانی با موبایل

    دوستدار همتون مجتبی

    دوست من!!!

    شهر قشنگ

    زندگي بي معناست ...

    کشتی انسانیت

    آدمک

    سری اول سوتی علی خوش گفتار

    شهر قشنگ دوم

    لغت نامه جلسات کارشناسی

    سنگ دلا

    نمی خواهم بگویم

    ؟؟؟ عشق ؟؟؟

    عشق من

    سوء تفاهم های دخترانه...

    وقتي مردان مي گويند .... يعني

    یه داستان تو چند پرده مختلف واقعی واقعی

    شهر هرت

    شونصد روش بازی با اعصاب

    سير تکاملي دخترا:

    لیست شکلکهای محبوب

    بستن روسری

    استعفا از آدمیت

    گاو همسایه قازه

    خوش خیال

    عشق در کشورهای مختلف

    نوشتم یادگاری روی دیوار

    دماغ!

    شيوانا

    اشك سرخپوست

    اشک تنهایی

    اس ام اس

    مصيبت‌نامه‌ عشق‌

    اندوه‌ مادرزاد

    یه پسر خوب باید:

    گوزیدن از چه سنی واجب می شود

    هزینه ازدواج در تهران

    کدهای مخفی سیم کارت

    اس ام اس

    زورکی نخند

    نامه اي بر اب و بر باد

    تست عشق........

    قشنگه نه ؟؟

    برگرفته از وبلاگ رویای خیس

    انواع برخورد دختر و پسر

    روز پدر مبارک

    خسرو شکیبایی

    اس ام اس

    عشقولانه های یک کودک

    یک شبی مجنون ( شعر )

    مرد شهریور

    بانک اطلاعات ( مخصوص روابط عمومی ها )

    تور بزرگ به جهان دیگر

    مزایای مجرد زیستن

    بررسی مکتب های بشری

    بی تو مهتاب شبی

    فرهنگ واژگان جواتی

    آخی ، پیرمرد عاشق

    نگرش ( چیستان )

    احسان خواجه امیری

    گل رز عاشق تنها

    اس ام اس

    جلو گیری از ترشیدگی

    lمواد لازم برای عاشقی

    علت دروغ گفتن مردها

    یه دل خسته ؟؟؟

    میگن روزی خواهی آمد : درسته ؟؟؟

    اشک

    متولدین خرداد ماه

    متولدین بهمن ماه

    مبعث پیامبر مبارک

    یه پسر خوب

    یه دختر خوب

    هیچی ندارم

    فقط به خاطر عشقم

    نابینا

    تازگیا ( شعر )

    خسته شدم .......

    چند بهانه ی دخترا

    خصوصیات دخترا

    اعلامیه ی از طرف مردها به خانم ها

    19 ویژگی مرد بودن

    ویژگی های پسر ایرونی

    عاشقا دروغ می گن

    اهل عرفانم من

    قربونت برم خدا

    خانه ای ساخته ام

    عنواين خبري 50 سال آينده

    تصنیف اشک

    علت دیوانگی

    هی باتو هستم

    دلم می خواد

    بهانه

    روز جوان مبارک

    نی شکسته

    تفریح خانوادگی ممنوع ؟!

    پنجره

    ایمیل از دیار باقی

    وصیت نامه مجتبی

    داستانی تخیلی

    کوچه عشق

    ايران و کره

    نگاهم کرد

    تشکر

    منبع آب

    ميترسم

    قرار نبود

    بيچاره فرهاد

    سکوت مرد

    میلاد امامان

    عجب صبري خدا دارد !

    زهرا رهنورد

    کيوان من

    سر در گمم

    گذشتن و رسیدن

    شب را دوست دارم!

    دیشب خواب دیدم

    دکتر علی شریعتی

    ایده آل

    باید بنویسم

    کمک، پرداخت نذورات، فطریه بصورت آنلاین

    All Rights Reserved 2008-2009 © by www.atabak9216.blogfa.com